تقیدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خود را پابند به امری کردن؛ پایبند.۲. [قدیمی] دربند بودن؛ در زندان بودن.
تقیدلغتنامه دهخداتقید. [ ت َ ق َی ْ ی ُ ] (ع مص ) خویشتن را بند کردن .(تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (مجمل اللغة) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تقیید. (اقرب ال
توقیدلغتنامه دهخداتوقید. [ ت َ ] (ع مص ) آتش برافروختن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ) (دهار) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به توقد شود.