تضحکلغتنامه دهخداتضحک . [ ت َ ض َح ْ ح ُ ] (ع مص ) خندیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تضحيةدیکشنری عربی به فارسیقرباني , قرباني براي شفاعت , فداکاري , قرباني دادن , فداکاري کردن , قرباني کردن جانبازي
تضحیهفرهنگ انتشارات معین(تَ یِ) [ ع . تضحیة ] (مص م .) 1 - قربانی کردن گوسفند، شتر و مانند آن . 2 - غذا دادن به کسی هنگام چاشت .
تضحیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. غذا خورانیدن به کسی در وقت چاشت.۲. قربانی کردن گوسفند یا شتر؛ ذبح کردن.
تضحضحلغتنامه دهخداتضحضح . [ ت َ ض َ ض ُ ] (ع مص ) جنبیدن سراب و درخشیدن آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ترقرق سراب . (از اقرب الموارد).