تختیلغتنامه دهخداتختی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تخت . || (اِ) لوحی که کودکان بروی آن علم و عمل خط می آموزند. || خاتم سنگی . || صدر. سینه . (ناظم الاطباء).
تختیسنج اپتیکیoptical flat 2واژههای مصوب فرهنگستانقطعهای از شیشه یا کوارتز که یک یا هر دو طرف آن بهدقت تخت میشود و با آن میزان تختی قطعات اپتیکی را میسنجند متـ . تختیسنج نوری
تختیرلغتنامه دهخداتختیر. [ ت َ ] (ع مص ) تباه کردن شراب ، ذهن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خراب کردن شراب ، کسی را. (قطر المحیط). تباه کردن شراب ، کسی را و او را به حال
تختیملغتنامه دهخداتختیم . [ ت َ ] (ع مص ) نیک مُهر کردن ، شدد للمبالغة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ختم . ختام . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). رجوع به ختم و ختام شود. ||