تپلغتنامه دهخداتپ . [ ت َ ] (فعل امر) فعل امر از مصدر تپیدن . (فرهنگ نظام ) : فراغت بین که در بنیاد کار است متپ کین کارساز استادکار است . عطار (از فرهنگ جهانگیری ).|| (اِمص )
تپوکواژهنامه آزادتپوک به گویش بلوچی «زننده،کتک زننده,ضربه زننده» نام یک روستا در بخش مرکزی شهرستان گلشن ،نام یک قنات در همان روستا، وجه تسمیه روستااین است که دراین مکان جوی آبی
تپکلغتنامه دهخداتپک . [ ت َ پ َ ] (اِ) لطف و مهربانی و دوستی . || چکش . || تفنگ . (اشتنگاس ) (ناظم الاطباء).