تمشیلغتنامه دهخداتمشی . [ ت َ م َش ْ شی ] (ع مص ) رفتن توش (تبش ) شراب و آنچه بدان ماند در اندامها. (تاج المصادر بیهقی ). برفتن تپش شراب و مانند آن در اندامها، یقال : تمشت فیه ح
تمشیةلغتنامه دهخداتمشیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) فارفتن آوردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). راندن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بردن . (ناظم الاطباء). || رفتن . (زوزنی ) (تا
تمشیتفرهنگ مترادف و متضاد۱. اداره، راهاندازی، رهبری، مدیریت، ۲. راندن، راهانداختن، سروسامان دادن ۳. ساماندهی، سامانبخشی
تمشیتفرهنگ انتشارات معین(تَ شِ یَ) [ ع . تمشیة ] (مص م .) 1 - روان ساختن ، به راه انداختن . 2 - سر و سامان دادن .