تناظرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تشابه، قرینه ۲. مباحثه، مناظره ۳. مناظره کردن، باهم بحث ومجادله کردن ۴. بهیکدیگر نظر کردن
تناظرفرهنگ انتشارات معین(تَ ظُ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - به یکدیگر نگریستن . 2 - با هم بحث و گفتگو کردن .
تناظرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. به یکدیگر نظر کردن؛ به هم نگریستن.۲. با هم در امری گفتگو و جدال کردن.
تناظرcorrespondenceواژههای مصوب فرهنگستاندر نظریۀ اِسناد، نسبت دادن رفتار فرد به یک ویژگی شخصیتی در وی بهجای موقعیتی که در آن قرار دارد
تناظرلغتنامه دهخداتناظر. [ ت َ ظُ ] (ع مص ) بهم نظر کردن . (زوزنی ). بریکدیگر نگریستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). || تناظرت النخلتان ؛ یعنی ، نگر
اصل تناظر یکبهیکunivocity, biunivocityواژههای مصوب فرهنگستاناصلی که براساس آن یک مفهوم فقط باید یک بازنمود داشته باشد و یک بازنمود فقط به یک مفهوم دلالت کند
تنافرفرهنگ مترادف و متضاد۱. انزجار، بیزاری، نفرتزدگی، دلزدگی، رمیدگی، ناسازی، نفرت ≠ تمایل ۲. ازهم رمیدن، از هم بیزاری جستن، دوری جستن ≠ متمایل شدن، راغب گشتن