تهدیدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی تهدید، اخافه، اعلان جنگ، ارعاب وعید ≠ وعده ◄ امید شمشیر دموکلس، ورطه، خطر، اخطار نفرین، فحاشی دستور، اخاذی، درخواست سلاح بازدارنده، چماق
تهدید کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مرعوب ساختن، ترساندن، بیم دادن ۲. به مخاطرهافکندن، به مخاطره انداختن، در معرض خطرقرار دادن
چشمغرهگویش خلخالاَسکِستانی: jinder دِروی: lučân شالی: lučəkân کَجَلی: čaša-tašar کَرنَقی: čašma kinda کُلوری: lučân گیلَوانی: lučân لِردی: mərr âbiyan