تارمفرهنگ انتشارات معین(رَ یا رُ)(اِ.)1 - خانة چوبین . 2 - چوب بست که برای انگور و دیگر گیاهان رونده درست کنند.
تارملغتنامه دهخداتارم . [ رَ ] (اِخ ) نام چند شهر است .(آنندراج ) (انجمن آرا). || شهریست که مردم آنجا همه صاحب حسن می باشند. (برهان ). || نام بلوکی است کوهستانی مابین قزوین و جی
تارم کشلغتنامه دهخداتارم کش . [ رَ / رُ ک ُ ] (اِ مرکب ) در گچ سر و خوار و پشند کاروان کش را گویند و این گیاهی است در جنگلهای خشک و کوهستانی خزر میروید و در رودبار در ارتفاع 400 و
تارمونیلغتنامه دهخداتارمونی . (اِخ ) تیره ای از چرام (قسم دوم از اقسام چهار بنیچه ایل جاکی کوه گیلویه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص 89).