تلعلغتنامه دهخداتلع. [ ت َ ] (ع مص ) برآمدن روز. (از اقرب الموارد). || گسترده شدن چاشتگاه . (از اقرب الموارد). || بیرون آوردن مرد سر را از آنچه درآن فروبرده است . (از اقرب المو
تلعلغتنامه دهخداتلع. [ ت َ ل َ ] (ع مص ) درازگردن شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پر شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پرشدن
تلعلغتنامه دهخداتلع. [ ت َ ل ِ ] (ع ص ) اناء تلع؛ آوند پر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ظرفی که پر باشد. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || رجل تلع؛ مرد بسیار نگرنده ٔ چپ و راس
تلعکبریلغتنامه دهخداتلعکبری . [ت َل ْ ل ُ ع ُ ب َ ] (اِخ ) ابواحمد هارون بن موسی بن احمدبن سعدبن سعید الشیبانی البغدادی المعروف بالتلعکبری الشیعی . وی در سال 385 هَ . ق . درگذشت او
تلعةلغتنامه دهخداتلعة. [ ت َ ع َ ] (ع اِ) پاره ٔ بلند از زمین و پشته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): کدخان مرتجل باعلی تلعة. (اقرب الموارد). || نشی