تبغلغتنامه دهخداتبغ. [ ت ِ ] (ع اِ) بلغت بربر، تنباکو . (از دزی ج 1 ص 141). هو مایعرف بالتتن اوالدخان و فیه مادة سامة. (المنجد). توتون .
تبغورلغتنامه دهخداتبغور. [ ت َ ] (اِ) شعوری بنقل فرهنگ نعمت اﷲ این کلمه را قوش معنی کرده است . (لسان العجم ج 1 ورق 276 الف ).
کتبغالغتنامه دهخداکتبغا. [ ک َ ب ُ] (اِخ ) کتبوغا. زین الدین ... یکی از جمله ٔ اسرای مغول بود که در واقعه ٔ حمص بدست مسلمانان افتاد و سلطان قلاوون او را تربیت کرد. پس از کشته شدن
تبغیضفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) دشمن گردانیدن کسی را با دیگری . 2 - (اِمص .) ایجاد دشمنی ؛ ج . تبغیضات .
تبغیلغتنامه دهخداتبغی . [ ت َ ب َغ ْ غی ] (ع مص ) طلبیدن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). جستن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).