تبق زدنلغتنامه دهخداتبق زدن . [ ت ُ ب ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) خوردن قسمت داخلی مُچ پاها بیکدیگر. || پیچیدن پای از خرده گاه . || صاحب آنندراج بنقل بهار عجم این کلمه را ورم کردن عضوی از
تبقوزلغتنامه دهخداتبقوز. [ ت َ ] (اِ) ناظم الاطباء و مؤلف برهان این کلمه را معادل تبفوز آورده اند. رجوع به تبفوز شود.
تبقیهفرهنگ انتشارات معین(تَ یَ یا یِ) [ ع . تبقیة ] (مص م .) گذاشتن ، بجا ماندن ، ماندن ، باقی گذاشتن .
تبقرلغتنامه دهخداتبقر. [ ت َ ب َق ْ ق ُ] (ع مص ) دور درشدن در علم . (زوزنی ). توسع در علم ومال . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). فراخی در مال و علم . (منتهی الارب ) (آنندراج
تبقطلغتنامه دهخداتبقط. [ ت َ ب َق ْ ق ُ ] (ع مص ) تبقط خبر؛ گرفتن آن را اندک اندک . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اندک اندک گرفتن . (آنندراج )