تذولغتنامه دهخداتذو.[ ت َ ذَ / ذُو ] (اِ) جانوریست سرخ رنگ و پَردار که بیشتر در حمامها و متوضا میباشد و او را بعربی ابن وردان گویند. (برهان ) (آنندراج ). ابن وردان ، که جانوریس
تذؤنلغتنامه دهخداتذؤن . [ ت َ ذَءْ ءُ ] (ع مص ) گیاه ذؤنون چیدن . (منتهی الارب ). رجوع به تذاؤن شود.
تذونلغتنامه دهخداتذون . [ ت َ ذَوْ وُ ] (ع مص ) صاحب ثروت و نعمت بودن . (اقرب الموارد). توانگری و نعمت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تذکرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تذکره، تذکیر، یادآوری، یادکرد ۲. بهیاد آوردن، یادآور شدن، متذکر شدن ۳. یاد کردن ۴. پند گرفتن