تشحیذلغتنامه دهخداتشحیذ. [ ت َ ] (ع مص ) تیز کردن کارد را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تیز کردن کارد و شمشیر و جز آن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). تیز کردن . جلا دادن : نه از ت
تشحذلغتنامه دهخداتشحذ. [ ت َ ش َح ْ ح ُ ] (ع مص ) راندن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). طرد کردن کسی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد): تشحذنی فلان و ترعفن
تشحیلغتنامه دهخداتشحی . [ ت َ ش َح ْ حی ] (ع مص ) گشاد و فراخ کردن زبان را در چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): تشحی بر کسی ؛ فراخ کردن زبان را در آن . (از اقرب الموارد) (از
تشحیطلغتنامه دهخداتشحیط. [ ت َ ] (ع مص ) در خون طپانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). و رجوع به تشحط شود.
تشحیملغتنامه دهخداتشحیم . [ ت َ ] (ع مص ) شحم خورانیدن قوم را: شحّم القوم ؛ اطعمهم الشحم . (از المنجد).