جوهرشورهلغتنامه دهخداجوهرشوره . [ ج َ / جُو هََ شو رَ / رِ ] (اِ مرکب ) ماءالفضّة. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تیزاب . اسیدنیتریک . (فرهنگ رازی ).
هرشبةلغتنامه دهخداهرشبة. [ هَِ ش َب ْ ب َ ] (ع ص ) گنده پیر کلانسال . (منتهی الارب ). عجوز مسنة. هرشفة. (اقرب الموارد).
هرشهلغتنامه دهخداهرشه . [ هََ ش َ / ش ِ ] (اِ) عشقه را گویند و آن گیاهی است که بر درخت پیچد و آن را به عربی حبل المساکین گویند. (برهان ). لبلاب را گویند. (جهانگیری ).
گوهرشادلغتنامه دهخداگوهرشاد. [ گ َ / گُو هََ ] (اِخ ) از خطاطان مشهور ایران و دختر خطاط معروف ، میرعماد بوده است . او در نزد پدر این هنر را آموخت و اولاد وی نیز از خطاطان معروفند.