irregularدیکشنری انگلیسی به فارسیبی رویه، بی قاعده، غیر عادی، نا مرتب، خلاف قاعده، غیر معمولی، بی ترتیب
پارهبندی نامنظمirregular tessellationواژههای مصوب فرهنگستاننوعی پارهبندی که در آن هیچ محدودیتی در ترتیب قرار گرفتن چندضلعیهای متصل به رئوس وجود ندارد
پَرگَنۀ نامنظمirregular colonyواژههای مصوب فرهنگستانپَرگَنهای که از مرکز بهصورت ناهموار گسترش یافته و لبههای نامنظم دارد
جنگل نامنظمirregular forestواژههای مصوب فرهنگستانجنگلی که درختان هر اُشکوب آن ازنظر بلندی و قطر متفاوت و عمدتاً ناهمسال باشند
دستۀ نامنظمirregular blockواژههای مصوب فرهنگستاندستهای در ساختار شیمیایی بسپارها که بهصورت یک واحد تکرارشوندۀ ساختاری در یک توالی آرایشمند قرار ندارد