انعکاسinversion 1واژههای مصوب فرهنگستانبا مفروض بودن نقطهای مانند o در یک صفحه یا فضا، نگاشتی از صفحه یا فضا به خودش که هر نقطه را به نقطۀ منعکس آن نسبت به دایره یا کرهای به مرکز o مینگارد
تقارن وارونیinversion symmetryواژههای مصوب فرهنگستاناصلی که بهموجب آن قوانین فیزیک براثر تبدیلهای وارونی ناوردا باقی میمانند
حملة وارونیinversion attackواژههای مصوب فرهنگستاننوعی حمله با متن اصلی معلوم به برخی مولدهای پالایهای، برای بازیابی حالت اولیة ثاب خطی از یک قطعه کلید جریانی، هرگاه چندجملهای بازخوردی ثبّات و نقاط انشعاب و م
خم وارونگیinversion curveواژههای مصوب فرهنگستاننموداری که تغییرات دمای وارونگی را برحسب فشار گاز نشان میدهد
عکسدیکشنری فارسی به انگلیسیconverse, illustration, inverse, inversion, likeness, photo-, photograph, picture, portrait, reflection, representation, reverse, semblance, shot