interferesدیکشنری انگلیسی به فارسیتداخل می کند، دخالت کردن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، پا میان گذاردن، فضولی کردن، پا گذاشتن
بیهنجاریهای تداخلیinterference anomaliesواژههای مصوب فرهنگستانبیهنجاریهای حاصل از اثر ترکیبیِ چشمههای نزدیک به همِ جانبی یا عمقی
پَسار تداخلیinterference dragواژههای مصوب فرهنگستانپَسار ناشی از تداخل آئرودینامیکی (aerodynamic interference)
تداخل 1interference 2واژههای مصوب فرهنگستانتأثیر منفی دانش یک زبان در یادگیری و به کار بردن زبان دیگر