indoctrinatesدیکشنری انگلیسی به فارسیظهور می کند، اموختن، تلقین کردن، اغشتن، اشباع کردن، تعالیم مذهبی یا حزبی را اموختن به
indoctrinatingدیکشنری انگلیسی به فارسیتحریک کننده، اموختن، تلقین کردن، اغشتن، اشباع کردن، تعالیم مذهبی یا حزبی را اموختن به
indoctrinateدیکشنری انگلیسی به فارسیتحریک کردن، اموختن، تلقین کردن، اغشتن، اشباع کردن، تعالیم مذهبی یا حزبی را اموختن به
آموزش آشنایی پایهbasic familiarization training, basic indoctrinationواژههای مصوب فرهنگستانآموزش زمینی خدمۀ تازهاستخدامشدۀ شرکت برای آشنا کردن آنها با وظایف و مسئولیتهای خدمۀ پرواز و خدمۀ مسافری و مقررات دولتی و امور مجاز و بخشهای مربوط به راهنمای
آموزاندندیکشنری فارسی به انگلیسیbreed, drill, educate, familiarize, indoctrinate, instruct, school, teach
تلقین کردندیکشنری فارسی به انگلیسیdrum, impregnate, inculcate, indoctrinate, inseminate, persuade, suggest