indicativeدیکشنری انگلیسی به فارسینشان دهنده، حاکی، اخباری، دلالت کننده، دال بر، اشاره کننده، مشعر بر
وجه اخباریindicative moodواژههای مصوب فرهنگستانوجهی از فعل که وضعیت بیانشده در پارهگفتار را بهمثابۀ وضعیتی واقعی نشان میدهد
نشانگردیکشنری فارسی به انگلیسیdistinctive, indicative, expression, expressive, index, reflection, representative
شاخصدیکشنری فارسی به انگلیسیbarometer, distinctive, indicative, index, parameter, pre-eminent, preeminent, standard