indissolubleدیکشنری انگلیسی به فارسیغیر قابل تجزیه، غیر قابل حل، پایدار، ماندگار، حل نشدنی، تجزیه ناپذیر، اب نشدنی، ناگداز، بهم نخوردنی، منحل نشدنی
هدیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارمغان، انعام، پیشکش، تحفه، تعارف، خلعت، رهاورد، سوغات، نثار، هبه ۲. شیربها
هدیهدیکشنری فارسی به انگلیسیbooty, bounty, favor, gift, Grant, offering, present, presentation, testimonial, token
هدیهلغتنامه دهخداهدیه . [ هََ د ی َ / ی ِ ] (از ع ، اِ) تحفه و ارمغان و آنچه به کسی فرستند به رسم تحبیب و بزرگداشت . هَدیَّة : چنان روی دیدند یکسر سپاه که آیند با هدیه نزدیک شاه
هدیهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی نه، عطیه، ارمغان، یادگاری، تُحفه، تقدیمی، جایزه، پاداش، تعارفی، سوغات، رهاورد، چشمروشنی، ازآب گذشته، جاخالیبا، سرراهی، توشه، اقورراهی، آقو
هدیه ٔ جانلغتنامه دهخداهدیه ٔ جان . [ هََ دْ/ هَِ دْ ی َ/ ی ِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خط و مکتوب . (جهانگیری ). || پیغام : هدیه ٔ جانم روان دارید بر دست صبا.خاقانی .
هدیه ٔ دندانلغتنامه دهخداهدیه ٔ دندان . [ هََ دْ / هَِ دْ ی َ / ی ِ ی ِ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایت از زری است که بعد از آن که جمعی از فقرا و مساکین را ضیافت کرده باشند به رسم ه