سفر تشویقیincentive travelواژههای مصوب فرهنگستانسفری که از آن بهعنوان ابزاری مدیریتی برای ایجاد انگیزه و بالا بردن سطح عملکرد اجرایی و شناخت و کسب تجربة کارکنان در حمایت از اهداف سازمانی استفاده میشود
قرارداد انگیزشیincentive contractواژههای مصوب فرهنگستانقراردادی که در آن یکی از طرفها، که قادر به سنجش کیفیت یا فعالیت طرف مقابل نیست، برای تشویق طرف دیگر به راستگویی و صداقت و خوشرفتاری به وی انگیزة اقتصادی مید
مشوقدیکشنری فارسی به انگلیسیcome-on, encouragement, incentive, inducement, instigation, patron, stimulant, stimulus, supportive
انگیزهدیکشنری فارسی به انگلیسیcalling, cause, ground, impetus, impulse, impulsion, incentive, inducement, motivation, motive, reason, spring, spur
محرکدیکشنری فارسی به انگلیسیirritant, motive, galvanic, incentive, instigation, provocative, reason, spur, stimulant
انگیزاندیکشنری فارسی به انگلیسیcause, come-on, encouragement, evocative, excitement, exciter, exciting, fillip, impeller, impetus, incentive, inducement, instigation, motivator, piquant, prod