26 فرهنگ

10 مدخل


incapacitated

ˌinkəˈpasiˌtātid

ناتوان کننده، ناتوان ساختن، از کار افتادن، ناقابل ساختن، سلب صلاحیت کردن از، بی نیرو ساختن، محجور کردن