inactionsدیکشنری انگلیسی به فارسیبی خوابی، تنبلی، رکود، ناکنش، بی حرکتی، بی اثری، بی حالی، بیهودگی، بی کاری
inapplicableدیکشنری انگلیسی به فارسیغیر قابل استفاده، غیر قابل اجرا، غیر قابل اطلاق، تطبیق نکردنی، ناجور، غیر مشمول، نا مناسب
هدشلغتنامه دهخداهدش . [ هَِ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میانکوه بخش مهریز شهرستان یزد واقع در 19 هزارگزی باختر مهریز، کنار راه ثانی آباد و 23 هزارگزی جنوب باختر جاده ٔ یزد. ج
کوهدشتلغتنامه دهخداکوهدشت . [ دَ ] (اِخ ) نام دهستانی از بخش طرهان که در شهرستان خرم آباد واقع است . این دهستان از 68 آبادی تشکیل شده و قرای مهم آن عبارتند از: سراب ، میری ، ابوال
کاخ هدشلغتنامه دهخداکاخ هدش . [ خ ِ هََ دِ ] (اِخ ) یا کاخ کوشک خشایارشا. از پلکان شرقی حیاط تچر که بالا بروند بمحوطه ٔ نسبتاً کوچکی میرسند که تل جنوبی کاخ آپادانا و آثار نهفته ٔ د