impactدیکشنری انگلیسی به فارسیتأثیر، ضربه، اصابت، اثر شدید، ضربت، ضرب، تماس، بهم فشردن، پیچیدن، زیر فشار قرار دادن، با شدت ادا کردن، با شدت اصابت کردن
برخوردimpactواژههای مصوب فرهنگستانتماس میان دو جسم که در جریان آن تکانه از یک جسم به جسم دیگر منتقل میشود
اثر برخوردimpact mark, prod markواژههای مصوب فرهنگستان1. در رسوبشناسی، نشانی که براثر تماس یا برخورد یک شیء، عمدتاً ذرة رسوبی، با سطح لایه به وجود میآید 2. در زمینشناسی ساختاری، نشانهای از جهت لغزش در سطح گسل
حوضۀ برخوردیimpact basinواژههای مصوب فرهنگستاندهانۀ برخوردی بزرگی که در آن چند حلقه کوه هممرکز وجود دارد
دگرگونی برخوردیimpact metamorphismواژههای مصوب فرهنگستاندگرگونی سنگها یا کانیها براثر عبور یک موج ضربهای ناشی از برخورد یک شهابسنگ به سطح زمین