هنالغتنامه دهخداهنا. [ هََ ن َ ] (ع ضمیر) لغتی است در انا. (اقرب الموارد). من ، ضمیر متکلم مفرد. رجوع به انا شود.
هناکدیکشنری عربی به فارسیانجا , درانجا , به انجا , بدانجا , در اين جا , دراين موضوع , ان مکان , انسو , انطرف , واقع در انجا , دور
هنأیلغتنامه دهخداهنأی . [ هََ آ ] (ع ص ) ابل هنأی ̍؛ شترانی که به گیاه کم از سیری رسیده باشند. (منتهی الارب ).
هنائیلغتنامه دهخداهنائی . [ هََ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن حسن ، معروف به دوسی . از مردم مصر و از علمای نحو و لغت و پیرو مذهب کوفیان است . او راست : کتاب مجردالغریب که بمانند کتاب
هناءلغتنامه دهخداهناء. [ هََ ن َ ءْ ] (ع مص ) یافتن بهره ای از گیاه که سیر نشود از آن . || شادمان شدن به کسی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گوارنده شدن طعام کسی را. (منت