هاردلغتنامه دهخداهارد. (اِ) نام روز بیست و پنجم از ماههای فارسی . (از فرهنگ شعوری ج 2 ص 426). در اصل ارد میباشد. رجوع به ارد در همین لغت نامه و مجموعه ٔ ایرانشناسی شماره ٔ 1 ص 5
هاردلغتنامه دهخداهارد. (اِخ ) بیشه ٔ پردرختی در آلمان ، که از طرف شمال تا وژ امتداد می یابد و 680 متر از سطح دریا ارتفاع دارد.
کهاردلغتنامه دهخداکهارد. [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان درجزین است که در بخش رزن شهرستان همدان واقع است و 530 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
چهاردواللغتنامه دهخداچهاردوال . [ چ َ / چ ِ دَ ] (اِ مرکب ) قطعه چوبی کوتاه است که مکاریان به یک سر آن چهار دوال و سیخ کوچکی نصب کنند و حیوانات رابدان برانند و به جای دوال اگر زنجیر
چهاردولیلغتنامه دهخداچهاردولی . [ چ َ دُو ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش مرکزی شهرستان مراغه . در جنوب خاوری بخش واقع و موقعیت آن کوهستانی است . قراء دهستان از چشمه سا
چهاردولیلغتنامه دهخداچهاردولی . [ چ َ دُو ](اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش قروه ٔ شهرستان سنندج است . این دهستان در جنوب خاوری بخش واقع شده و از شمال به دهستان اسفندآباد همین بخش ،
چهاردولی اسدآبادلغتنامه دهخداچهاردولی اسدآباد. [ چ َ دُو اَ س َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش اسدآباد شهرستان همدان . این دهستان در شمال بخش واقع شده و از شمال به دهستان چهاردولی