هادرلغتنامه دهخداهادر. [ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از هَدْر. رجوع به هدر شود. (از اقرب الموارد). || شتر بابانگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || مرد بی اعتبار. (منتهی ا
هادروسانتریکلغتنامه دهخداهادروسانتریک . [رُ ] (فرانسوی ، اِ) (اصطلاح گیاه شناسی ) مؤلف کتاب گیاه شناسی آرد: هرگاه در ساقه ٔ دسته آوندهای آبکشی بوسیله ٔ هادروم احاطه شود هادروسانتریک نا
هادروم ثانویلغتنامه دهخداهادروم ثانوی . [ رُ م ِ ن َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) (اصطلاح گیاه شناسی ) مؤلف کتاب گیاه شناسی آرد: نام چوب ثانوی است که در ساقه ٔ قطر آن بیش از قطر آبکش ثانو
هادروملغتنامه دهخداهادروم . [ رُم ْ ] (فرانسوی ، اِ) (اصطلاح گیاه شناسی ) مؤلف کتاب گیاه شناسی آرد: اولین قسمتی که بیش از سایر قسمت های استوانه ٔ مرکزی جلب نظر مینماید وجود هادرو
هادرویشلغتنامه دهخداهادرویش . [ دَرْ ] (اِخ ) نام دشتی است در ترکستان . گویند همیشه در آن دشت بادی در نهایت تندی می وزد، چنانکه اسب و شتر را می غلطاند. و وجه تسمیه اش به هادرویش آن
هادرةلغتنامه دهخداهادرة. [ دِ رَ ] (ع ص ) مؤنث هادر. || ماده شتربابانگ . ج ، هوادر. || ارض هادرة؛ زمین گیاه ناک و تمام گیاه . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم ا