هامرزلغتنامه دهخداهامرز. [ م َ ] (اِخ )از سرداران دوره ٔ ساسانی است که ابن بلخی وی را از سرداران پرویزبن هرمز شمرده . و در تاریخ طبری (بلعمی )وی از سران سپاه انوشیروان ذکر شده .
هامرزلغتنامه دهخداهامرز. [ م َ ] (فعل امر) به زبان پهلوی امر به برخاستن است ، یعنی برخیز. (برهان ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا): و معنی هامرز به زبان پهلوی و پارسی آن بود که برخیز.
جهمرزلغتنامه دهخداجهمرز. [ ج ِ م َ ] (اِ مرکب ) مباشرت و جماع با فاحشه کردن ، و این کلمه مرکب است از جه بمعنی فاحشه و مرز بمعنی جماع . (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ).
چهارزانو زدنلغتنامه دهخداچهارزانو زدن . [ چ َ / چ ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) نوعی از نشستن است به طوری که زانوها در طرف راست و چپ قرار گیرد و پای چپ زیر زانوی راست و پای راست زیر زانوی چپ باش
چهارزانولغتنامه دهخداچهارزانو. [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) نوعی از نشستن است . مربعنشینی . قرار گرفتن روی زمین به کیفیتی که هر دو ساق پا به جانب داخل خم و با یکدیگر متقاطع گردند و سر ز