هابلغتنامه دهخداهاب . (ع اِ) مار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || کلمه ای است که شتر را بدان خوانند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || اسب را
کهابلغتنامه دهخداکهاب . [ ک َ ] (اِ مرکب ) به معنی کهتاب است . (فرهنگ جهانگیری ). کهاب وکهتاب ، کاه دود که برای بیماری اسبان کنند. (فرهنگ رشیدی ). صاحب فرهنگ ناصری گوید که همان
وهابلغتنامه دهخداوهاب . [ وَهَْ ها ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی : تا مآب و مصیر و ملجاء خلق نبود جز به خالق وهاب . سوزنی .داری هبت از ایزد وهاب سه نعمت عیش هنی و طبع سخی و
وهابلغتنامه دهخداوهاب . [ وَهَْ ها ] (ع ص ) بخشنده . (مهذب الاسماء). نیک بخشنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بسیار بخشنده . (غیاث ) : تویی وهاب مال و جز تو واهب تویی فعال جود و