هلانلغتنامه دهخداهلان . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش بستان آباد شهرستان تبریز که 468 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصولش غله ، یونجه و سیب زمینی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایرا
هلانلغتنامه دهخداهلان . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان اهر که 178 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه ها و محصول عمده اش غله و کاردستی مردم گلیم بافی است . (از فرهنگ جغرافی
هلانلغتنامه دهخداهلان . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش هوراند شهرستان اهر که 123 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ومحصول عمده اش غله ، پنبه ، برنج و سردرختی و کاردستی مردم فرش بافی
هلانلغتنامه دهخداهلان . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش هوراند شهرستان اهر که 14 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
کهلانلغتنامه دهخداکهلان . [ ک ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کهل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کَهْل شود.
کهلانلغتنامه دهخداکهلان . [ ک َ ] (اِخ ) قبیله ای است از یمن که از اولاد کهلان بن سبا هستند. (منتهی الارب ). نام قبیله ای از تازیان یمن . (ناظم الاطباء). قبیله ٔ دوم از قحطانیان
گهلانلغتنامه دهخداگهلان . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه . واقع در 2100 گزی شمال خاوری مراغه و 13000گزی شمال خاوری راه ارابه رومراغه به قره آغاج .
کهلان بن سباءلغتنامه دهخداکهلان بن سباء. [ ک َ ن ِ ن ِ س َ ب َءْ ] (اِخ ) از اولاد یعرب و جد جاهلی قدیم است . «بنوهمدان » و «ازد» و «طی ٔ»و «مذحج » از نسل او هستند. کهلان فرمانروایی اطرا