هلابلغتنامه دهخداهلاب . [ هََ ل ْلا ] (ع ص ، اِ) باد سرد باباران . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || چند روز است نهایت سرد در کانون دوم . (منتهی الارب ). و گویند آن در هلبة ا
هلابعلغتنامه دهخداهلابع.[ هَُ ب ِ ] (ع ص ) ناکس تناور خبیث . || آزمند خوردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِ) گرگ . (منتهی الارب ). گرگ را گویند به خاطر حرص او به خوردن
قلعه هلابلغتنامه دهخداقلعه هلاب . [ ق َ ع َ هََ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان چادکان بخش داران شهرستان فریدن ، واقع در 54هزارگزی جنوب خاوری داران . سکنه ٔ آن 20 تن است . (از فرهنگ