هلالغتنامه دهخداهلا. [ هََ ل ْ لا ] (ع ق ) کلمه ای است جهت تحضیض ، مرکب از هل و لا. (منتهی الارب ). کلمه ٔ تحضیض ، مرکب از هل و لا، اگر بر ماضی درآید معنی سرزنش بر ترک فعل دهدو
هلالغتنامه دهخداهلا. [ هََ] (ع اِ صوت ) کلمه ای است که بدان اسب را زجر کنند واسب مادگان را تسکین دهند وقت ضراب . (منتهی الارب ).
هلالغتنامه دهخداهلا. [ هَِ / هََ ] (صوت ) نداباشد ازبرای آگاهانیدن و تنبیه کردن ، و در طعنه زدن مکرر کنند. (برهان ). کلمه ای است جهت استعجال و ورغلانیدن . (منتهی الارب ). هله .
هلاکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نیست شدن.۲. مردن در اثر حادثۀ بد و ناگوار.۳. [مجاز] بسیارمشتاق و آرزومند.
هلاگولغتنامه دهخداهلاگو. [ هَُ ] (اِخ ) هولاکو. هولائو. یکی از چهار پسر تولوی و بنابراین نوه ٔ چنگیز مغول بود. مادرش زنی عیسوی مذهب موسوم به «سرقوی تی » بود و زنش «دوقوزخاتون » ن
هلاکولغتنامه دهخداهلاکو. [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس که 200 تن سکنه دارد. آب آن از چاه و محصول عمده اش غله ، برنج ،صیفی و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیائی