کهلیلغتنامه دهخداکهلی . [ ک َ ] (حامص ) دومویی . دوموی بودن . دومویه بودن . میانه سالی . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).حالت و چگونگی کهل : و سوم [ از بخشهای عمر ] روزگار کهلی ا
هلیولغتنامه دهخداهلیو. [ هََ وْ ] (اِ) سبدی را گویند که از چوب و نی بافند و چیزها در آن کنند. (برهان ).
هلیجولغتنامه دهخداهلیجو. [ هََ ] (اِ) به لغت زند و پازند آلوچه را گویند و آن میوه ای است معروف . (برهان ). در زبان پهلوی به صورت الوسیک یا الوزی و متن مصحف همین لغت است . (از حوا
هلیککلغتنامه دهخداهلیکک . [ هََ ک َ ] (اِ) آلوکک . در نور و کجور نوعی درخت را گویند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به آلوکک شود.