هلفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفشار و نیرویی که برای حرکت دادن چیزی به جلو بر آن وارد میشود. هل دادن: (مصدر متعدی) فشار دادن چیزی برای حرکت به جلو.
هللغتنامه دهخداهل . [ هََ ] (ع ق ) حرف استفهام . (منتهی الارب ). حرف استفهام و موضوع است برای طلب تصدیق ایجابی نه سلبی . (اقرب الموارد). || به معنی جزا و جحد و امر نیز هست . |
هللغتنامه دهخداهل . [ هََ ل ل ](ع مص ) سخت ریزان شدن باران . || برآمدن هلال . || شادمان گردیدن . بانگ کردن از شادی .(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || صیحه زدن . (از اقرب ال