هیارلغتنامه دهخداهیار. [ هََ ] (ع اِ) آنچه بیفتد و فرودریده شود. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
هیارلغتنامه دهخداهیار. [ هََ ی ْ یا ] (ع ص ) رجل هَیّار؛ مرد سست . (منتهی الارب ). ضعیف . (اقرب الموارد).
کوهیارلغتنامه دهخداکوهیار. (اِخ ) قوهیار. قریه ای است به طبرستان . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از قرای طبرستان است . (از معجم البلدان ).
کوهیارmountain guideواژههای مصوب فرهنگستانفرد واجد شرایطی که گردشگران را در مناطق کوهستانی هدایت و همراهی میکند
کوهیاری طبریلغتنامه دهخداکوهیاری طبری . [ ی ِ طَ ب َ ] (اِخ ) از شاعرانی بود که در آمل می زیست و شعرش شهرتی داشت . او راست :نی روز وصال را ز تو خرمیی نی تیره شب هجر تو را بی غمیی نی بر