قدرآزمای یکپارچگیintegrity check value, ICVواژههای مصوب فرهنگستاننوعی جمعآزما (checksum) که قابلیت کشف تغییر را در یک سامانۀ اطلاعاتی دارد
هزرلغتنامه دهخداهزر. [ هََ ] (ع مص )به عصا سخت زدن بر پهلو و پشت کسی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سخت درخستن . || راندن و دور کردن کسی را به عصا. (منتهی الارب ). || بر ز
هزرلغتنامه دهخداهزر. [ هَِ ] (ع ص ) زیان زده . (منتهی الارب ). مغبون . (اقرب الموارد). || گول . (منتهی الارب ). احمق . (اقرب الموارد). || درشت . (منتهی الارب ). شدید. (اقرب الم
هزرلغتنامه دهخداهزر. [ هَُ زَ ] (اِخ ) موضعی که در آن قوم ثمود هلاک شدند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || قبیله ای در یمن که شب خفتند وهلاک شدند، و گویند شهر هذیل است . (اقرب
هزروفلغتنامه دهخداهزروف . [ هَِ رَ / هَُ ] (ع ص ، اِ) شترمرغ سریع سبک . هُزارِف . هِزْراف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
هزروفةلغتنامه دهخداهزروفة. [ هَِ رَ ف َ ] (ع ص ، اِ) هِزْرِفة. شتر ماده ٔکلانسال . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گنده پیر. (منتهی الارب ). عجوز. (اقرب الموارد).
هزروقیلغتنامه دهخداهزروقی . [ هَُ قا ] (ع اِ) بند. اسم است آن را. لغتی است در هُرزوقی ̍. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هزرةلغتنامه دهخداهزرة. [ هََ رَ ] (ع اِ) زمین تنگ . (منتهی الارب ). || تمام کسل . (اقرب الموارد). ج ، هزرات : انه ذوهزرات و فیه هزرات ؛ ای کسل تام . (اقرب الموارد).