هزاربدلغتنامه دهخداهزاربد. [ هََ ب َ ] (اِ مرکب ) در تشکیلات مرکزی حکومت ساسانی وزیر بزرگ را هزاربد می گفتند که به زبان پهلوی ساسانی هزارپتی میشود. (از ایران در زمان ساسانیان تأل
هزاربرلغتنامه دهخداهزاربر. [ هََ ب ُ ] (اِخ ) قلعه ای است از ولایت خراسان . (یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به هزاربز شود.
هزاربرگلغتنامه دهخداهزاربرگ . [ هََ / هَِ ب َ ] (اِ مرکب ) گل ابریشم . (یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به گل ابریشم شود.