هزاکلغتنامه دهخداهزاک . [ هَُ / هََ ] (ص ) زشت . || زبون . || ابله و نادان . (برهان ). ابله و نادان که زود فریفته شود. (اسدی ) : که یارد داشت با او خویشتن راست نباید بود مردم را
هزاکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که زود فریب بخورد و فریفته شود؛ ابله؛ نادان: ◻︎ که یارد داشت با او خویشتن راست؟ / نباید بود مردم را هزاکا (دقیقی: ۹۵).۲. زبون.
جهزاءلغتنامه دهخداجهزاء. [ ج َ ] (ع ص ) ارض جهزاء؛ زمین بلند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || عین جهزاء؛ چشم که حدقه ٔ آن بیرون رو باشد، و به راء معروف تر است . (منتهی الارب ).