هزلغتنامه دهخداهز. [ هََ زز ] (ع مص ) جنبانیدن چیزی را. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغة زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
جهزلغتنامه دهخداجهز. [ ج َ ] (ع مص ) کشتن خسته را. (آنندراج ). کشتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
کهزکلغتنامه دهخداکهزک . [ ک َ زَ ] (اِ) خردل بوستانی باشد. گویند اگر آب آن را بگیرند و در پای درخت انار ترش بریزند انار آن درخت شیرین گردد . و بعضی گویند تره تیزک است که به زبان
وهزلغتنامه دهخداوهز. [ وَ ] (ع ص ) مرد کوتاه بالای استوارخلقت ، یا درشت اندام میانه قامت . || (مص ) سپردن زیر پای . (منتهی الارب ) (آنندراج )(اقرب الموارد). || شکستن و کوفتن .
هزجلغتنامه دهخداهزج . [ هََ زَ ] (ع مص ) سراییدن سرود طرب انگیز. (منتهی الارب ). ترنم و انشاد. (اقرب الموارد). || (اِ) آواز تندر. (منتهی الارب ). صوت الرعد و الذِبّان . (اقرب ا
هزولغتنامه دهخداهزو. [ هََ زَ / زُو ] (اِ) جانور آبی که آن را به هندی اود گویند به واو مجهول ، و به ترکی قندز. (غیاث ).