هشیاریدیکشنری فارسی به انگلیسیawakening, awareness, caution, presence of mind, soberness, sobriety, vigilance, wakefulness, wariness, watchfulness, wit
هشیاریلغتنامه دهخداهشیاری . [ هَُ ش ْ ] (حامص مرکب ) (از: هشیار +-ی (پسوند حاصل مصدر، اسم معنی ) هوشیاری . هشیواری . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). زیرکی و عاقلی و خردمندی . (ناظم الاطب
هشیاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ] هشیاری، هوشیاری، عدم مستی مخالفت باشرب خمر، تدین، کفاره دادن بیداری، آگاهی، فعالیت فکری، فعالیت، وقار پرهیز ازمسکرات، پرهیز ازمشروب، پرهیز، ام
جهشیاریلغتنامه دهخداجهشیاری . [ ] (اِخ ) محمدبن عبدوس ، مکنی به ابوعبداﷲ. یکی از نویسندگان است . ابن ندیم نام و نسب و کنیت او را بنحو مزبور آورده و گوید: وی یکی ازنویسندگان اخباری
هشیاریسنجdeadman deviceواژههای مصوب فرهنگستانافزارهای که راهبر با فشار دادن آن نشان میدهد هوشیاری و توانایی کافی برای هدایت قطار را دارد