hybridizeدیکشنری انگلیسی به فارسیهیبریداسیون، جفته کردن، جانور دورگه گرفتن، گیاه پیوندیبار اوردن، پیوند زدن از دوجنس ناجور باهم
اغذیهفروشیsnack barواژههای مصوب فرهنگستانمحل ارائۀ غذاهای ساده همراه با نوشیدنیهای غیرالکلی، معمولاً بهصورت سرپایی
hybridizingدیکشنری انگلیسی به فارسیhybridizing، جفته کردن، جانور دورگه گرفتن، گیاه پیوندیبار اوردن، پیوند زدن از دوجنس ناجور باهم