اصبرلغتنامه دهخدااصبر. [ اَ ب َ ] (ع ن تف ) شکیباتر. صابرتر. بردبارتر. || مجازاً، تواناتر. بابقاتر. بادوام تر. دلیرتر: و صارد اثقل و اصبر علی النار منه . (ابن البیطار).- امثال
اصبرةلغتنامه دهخدااصبرة. [ اَ ب ِ رَ ] (ع اِ) علی الجمع، گوسپندان و شترانی که بامداد به چرا روند و شبانگاه بازآیند و به سفر نروند. واحد ندارد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنند
اصبرارلغتنامه دهخدااصبرار. [ اِ ب ِ ] (ع مص ) شکیبایی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اصبرار بر چیزی ؛ صبر کردن بر آن . (از اقرب الموارد). بمعنی تصبر. (قطر المحیط).