ارعاجلغتنامه دهخداارعاج .[ اِ ] (ع مص ) بی آرام و مضطرب کردن کسی را. بی آرام و مضطرب گردانیدن . (منتهی الأرب ): منوچهر [ ابن قابوس ] را بر محاربت و ارعاج او [ قابوس بن وشمگیر ]
ارعاءلغتنامه دهخداارعاء. [ اِ ] (ع مص ) رویانیدن گیاه . (تاج المصادر بیهقی ). چرانیدن ستور را: ارعی اﷲ الماشیة؛ یعنی برویاند خدای علف را تا بچرد آنرا ستور. (منتهی الأرب ). || ار
ارعاویهلغتنامه دهخداارعاویه . [ اَ وی ی َ ] (ع اِ) ستور پادشاهی بچرا گذاشته . (منتهی الأرب ). گله ٔ شتران پادشاهی بچرا گذاشته شده . یلخی شاهی .
ارعاءفرهنگ انتشارات معین( اِ ) [ ع . ] 1 - (مص م .) رویانیدن گیاه ، چرانیدن ستور.2 - گوش دادن به سخن کسی . 3 - بخشودن . 4 - (مص ل .) شرم داشتن .