اراقلغتنامه دهخدااراق . [ اَ ] (اِخ ) موضعی است در قول ابن احمر:کأن علی الجمال أوان حُفّت هجائن من نِعاج اراق عینا.و زیدالخیل الطائی گوید:و لما أن بدت لصفا أراق تجمع من طوائ
اراقولغتنامه دهخدااراقو. [ اَ ] (معرب ، اِ) اَراقَوا. بلغت رومی نام تخمی است بشکل مدور و برنگ سیاه و بغایت صلب و در میان گندم و عدس بسیار میباشدو آنرا بشیرازی سیهک خوانند. آرد آن
کاراقلغتنامه دهخداکاراق . در بعضی نسخ لغت فرس اسدی آمده : کاراق میان تهی بود و ظاهراً مصحف «کاواق » همریشه و معنی کاواک باشد. (اسدی ، لغت فرس چ اقبال ص 249).
اراقةلغتنامه دهخدااراقة. [ اِ ق َ ] (ع مص ) اِراقت . ریختن . بریختن . ریختن مایع. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ریختن آب و آنچه به آن ماند. (مؤید الفضلاء). ریختن خون و آب و مان
اراقلیالغتنامه دهخدااراقلیا. [ اِ ] (اِخ ) شهر قدیم آسیای صغیر (بیثینیا) که امروز آنرا اِرِگلی گویند و دارای 8000 تن سکنه است : و عند ما کان [ فیثاغورس ] فی اراقلیا کان مرابطاً لمل
اراقلیدسلغتنامه دهخدااراقلیدس . [ اِ دِ ] (اِخ ) از اهل اینوس از تلامذه ٔ افلاطون . (تاریخ الحکمای قفطی ص 24).