اریارقلغتنامه دهخدااریارق . [ ] (اِخ ) حاجب سالار هندوستان در زمان محمود غزنوی که مسعود در آغاز سلطنت وی را مثال داد تاببلخ رود. در همان اوان از هراة نامه ٔ توقیعی رفته بود با کسا
اریاراتلغتنامه دهخدااریارات . [ اَ ] (اِخ ) آریارات . ازپادشاهان کاپادوکیه (آسیای صغیر) ملقب به فیلوپاتر.وی چون بر تخت اجداد خویش نشست برای پدر مراسم دفن باشکوهی ترتیب کرد و بدوستا
اریارمنلغتنامه دهخدااریارمن . [ اَ ریا رَ ن َ ] (اِخ ) اَریارَمْنا. پسر چیش پیش پسر هخامنش ، جدّ داریوش بزرگ . (ایران باستان ص 230). || برادر کوروش دوم و پدر ارشام . (ایران باستان
چاریارلغتنامه دهخداچاریار. [ چارْ ](اِخ ) چهاریار. خلفای اربعة. خلفای راشدین . ابوبکربن ابی قحافه ، عمربن الخطاب ، عثمان بن عفان ، علی بن ابیطالب (ع ). ابوبکر و عمر و عثمان و علی