اعناقلغتنامه دهخدااعناق . [ اَ ] (ع اِ) گردنها و بزرگان قوم . (از لطائف و منتخب از غیاث اللغات ). ج ِ عُنُق و عُنق و عُنَق ، بمعنی گردن ومهتران و پاره ای از خیر. (منتهی الارب ) (
اعناقلغتنامه دهخدااعناق . [ اِ ] (ع مص ) در گردن سگ بند انداختن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). قلاده در گردن سگ کردن . (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). قلا
احناقلغتنامه دهخدااحناق . [ اِ ] (ع مص )بخشم آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || کینه ور شدن . (زوزنی ). سخت کینه گرفتن . || احناق زرع ؛ از غلاف برآمدن و منتشر شدن خازهای خ
ارناقلغتنامه دهخداارناق .[ اِ ] (ع مص ) جنبانیدن علم را از بهر حمله کردن . || ارناق ماء؛ تیره کردن آب . (تاج المصادر بیهقی ). || ارناق قوم بمکان ؛ اقامت کردن آنان بیک جای . || ار
ازناقلغتنامه دهخداازناق . [ اِ ] (ع مص ) تنگی کردن در نفقه بر عیال خود. (منتهی الارب ). تقتیر. تضییق بر عیال .