افصحلغتنامه دهخداافصح . [ اَ ص َ ] (اِخ ) میرمحمدعلی از شعرای هندوستان بود و به سال 1150 هَ . ق . درگذشت . رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
افصحلغتنامه دهخداافصح . [اَ ص َ ] (ع ن تف ) فصیح تر در بیان و سخن آرایی . (ناظم الاطباء). سخن گوی تر و تیززبان تر. (آنندراج ). زبان آورتر. گشاده سخن تر. گویاتر. اَذرَع . تیززبان
افصح الدینلغتنامه دهخداافصح الدین . [ اَ ص َ حُدْ دی ] (اِخ ) او راست : شرح تحفةالعلویه . رجوع به فهرست کتابخانه ٔ سپهسالار ج 2 ص 138 شود.
افصح القبایللغتنامه دهخداافصح القبایل . [ اَ ص َ حُل ْق َ ی ِ ] (ع اِ مرکب ) فصیح ترین قبیله ها : ای قایم افصح القبایل یک زخمی اوضح الدلایل .نظامی .
افصح المتکلمینلغتنامه دهخداافصح المتکلمین . [ اَ ص َ حُل ْ م ُ ت َ ک َل ْ ل ِ ](اِخ ) از القاب شیخ سعدی شیرازی شاعر شهیر (ره ). (یادداشت مؤلف ). رجوع به سعدی در همین لغت نامه شود.