افرالغتنامه دهخداافرا. [ اَ ] (اِ) بزبان مازندری نام درختی است معروف . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). درختی از تیره ٔ افراها جزو تیره های نزدیک به گل سرخیان که درختی است تنومند
افرالغتنامه دهخداافرا. [ اَ ] (صوت ، اِ) کلمه ٔ تحسین یعنی آفرین . مرحبا. (ناظم الاطباء). بمعنی آفرین و تحسین باشد. (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) (هفت قلزم ) (فرهنگ لغ
افرالغتنامه دهخداافرا. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ فَرَء، بمعنی گورخر یا گورخر جوان . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). فِراء. (اقرب الموارد).
افرالغتنامه دهخداافرا. [ اَ ](اِخ ) دهی است از دهستان بالاتجن بخش مرکزی شهرستان شاهی . محلی دشت و معتدل و مرطوب است و 315 تن سکنه دارد. آب از رودخانه تالار و چاه تأمین میشود و
وافراًلغتنامه دهخداوافراً. [ ف ِ رَن ْ ] (ع ق ) به فراوانی . به کثرت . کثیراً. || اغلب . (از یادداشت مؤلف ).
افراجلغتنامه دهخداافراج . [اِ ] (ع مص ) گذاشتن و یکسو شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). راه دادن . (المصادر زوزنی ). راه وادادن . (تاج المصادر بیهقی ). بازگذاشتن راه را. (از ا
افراکلغتنامه دهخداافراک .[ اِ ] (ع مص ) وقت مالیدن رسیدن خوشه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). فرا مالیدن آمدن گندم .(تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به دزی ج 1 ص 1 شود.