افحصدیکشنری عربی به فارسیامتحان کردن , بازرسي کردن , معاينه کردن , بازجويي کردن , ازمودن , ازمون کردن
افحوصلغتنامه دهخداافحوص . [ اُ ] (ع اِ) خانه ٔ سنگ خوار. ج ، افاحیص . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خانه ٔ مرغ سنگخوار. (آنندراج ). آشیان کبوتر. (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). آشیا