افزرلغتنامه دهخداافزر.[ اَ زَ ] (اِخ ) نام بلوکی است از گرمسیرات فارس واقع در مسافت سی وپنج فرسخ در جنوب شیراز و محدود است از جانب مشرق ببلوک جویم و از شمال ببلوک قیر و کارزین و
افزرلغتنامه دهخداافزر. [ اَ زَ ] (ع ص ) مردی که فزره بر پشت یا بر سینه ٔ وی باشد. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه کلی دارد بر پشت . (تاج المصادر بیهقی ). آنکه
افزریلغتنامه دهخداافزری . [ اَ زَ ] (اِخ ) شیخ علی بن محمدبن عبداﷲ طیب . او راست : شرح تصریف افزری که در میانه ٔ اهل علم مشهور است . (از فارسنامه ٔ ناصری ج 2 ص 179).
افزریلغتنامه دهخداافزری . [ اَ زَ ] (اِخ ) عمیدالدین اسعد، عالمی فاضل و ادیبی کامل و در فنون علمی و اشعار عربی و فارسی استاد بود. وی مدتی به وزارت اتابک سعدبن زنگی اشتغال داشت و
علی افزریلغتنامه دهخداعلی افزری . [ ع َ ی ِ؟ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبداﷲ افزری . طبیب و صرفی بود و در سال 815 هَ . ق . درگذشت . او راست : 1 - شرح التصریف زنجانی . 2 - مختصر فی الطب . (